مظنونین به همکاری

حوادث چند سال اخیر در سوریه تعجب بسیاری را برانگیخت. در زمانی که حضور القاعده در عراق، افغانستان، یمن و بسیار عادی می نمود، شروع یک جنگ گسترده در قسمتهای شرقی سوریه که با سرعت برق به همه کشور کشانیده شد، حتی برای متخصصین و تحلیلگران منطقه شگفتی افرین بود. امروز با پیشروی های داعش در عراق، و اخیراً درگیریهای لبنان، سوریه تا حدی از مرکز توجه خارج شده است. عده زیادی از شخصیت های اپوزیسیون سوریه، که هیچ‌گاه نتوانستند با هم به توافق قابل توجهی برسند، مسئولیت این امر را متوجه گروههای منتسب به القاعده، و برجسته‌ترین آن داعش، و حمایت پنهانی اسد از انان می کنند. آیا در این اتهام ذره‌ای از واقعیت وجود دارد؟ گروههایی همچون داعش، که یک شبه ره صد ساله رفتند، چگونه بوجود امدند؟ چرا اخوان المسلمین در سوریه، بر خلاف کشورهای همسایه عربی، از حمایت زیادی برخوردار نیست؟ آیا می‌توان جواب این سئوالات، و سئوالات مشابه، را در لابلای تحلیل‌های کوتاه روزنامه های خبری یافت؟ یا اینکه برای پاسخگویی به انان بایستی تأمل بیشتری حول حوادث چند دهه اخیر سوریه نمود؟ پتر نویمن، پروفسور مطالعات امنیتی کالج پادشاهی لندن، در مقاله زیر تلاش می‌کند چگونگی ظهور گروههایی همچون داعش در سوریه و نقش رژیم اسد در رشد و شکوفایی انان را از زاویه ای بسیار متفاوت بررسی نماید. نویمن، در حال حاضر مسئول یک پروژه تحقیقاتی در مورد درگیری‌های سوریه و آینده جنبش جهانی جهادگران می باشد.

مظنونین به همکاری

پتر نویمن

پتر نویمن

اثر: پتر نویمن

برگردان: رضا جاسکی

تعداد کلمات:۳۹۲۵

سه سال قبل، پیدا کردن هر چیز مهمی راجع به سوریه در کتاب‌های مربوط به القاعده غیر ممکن بود. کتاب هیبت برج اثر لارنس رایت، که خیلی‌ها انرا به مثابه تاریخ معتبر القاعده در نظر می گیرند، فقط پنج بار از سوریه نام برده است؛ و کتاب ظهور و سقوط القاعده اثر فواز جورج، فقط یکبار به سوریه به عنوان خانه مادر بن لادن اشاره می کند. برعکس، امروز سوریه بطور گسترده ای – و بطور کاملاً درستی – به عنوان مهد مجدد القاعده انگاشته می شود: مکانی پر جاذبه برای جلب جهادگران، که شبکه گسترده، تجارب و انگیزه مورد نیاز برای تولید نسل جدید تروریست ها را تقدیم می کند. چگونه این اتفاق افتاد؟ و چرا اینقدر بسرعت اتفاق افتاد؟

از نظر بشار اسد، خارجی ها تقصیر کار هستند – بویژه ترکیه و پادشاهی های خلیج فارس – که از پول و نفوذ خود در حمایت از قیام، مسلح کردن کردن شورشیان و تأمین نیروهای خارجی استفاده می کنند. این قطعاً درست است، اما فقط بخشی از داستان است. سالها قبل از قیام، اسد و سرویس های اطلاعاتی وی اعتقاد داشتند که می‌توان جهاد را برای خدمت به اهداف حکومت سوریه تربیت و تحت تأثیر قرار داد. درست بعد از این بود که جهادگران خارجی وارد کشور شده و به ایجاد تشکیلات و خطوط پشتیبانی، که هم‌اکنون در جنگ با حکومت از انان استفاده میشود، کمک کردند. به عبارتی، اسد در حال جنگیدن با دشمنی است که خود آفریده است.

برای درک سیاست وی، درک سابقه طولانی رویارویی حکومت حزب بعث بشار و پدرش حافظ با اسلامیون حائز اهمیت بسیاری است. درگیری‌های خشونت آمیز میان دولت و اخوان المسلمین سوریه در سال ۱۹۶۴ – درست یک سال بعد از بقدرت رسیدن حزب بعث – آغاز شد. از نظر اسلامیست ها کشور بدست افرادی افتاده بود که درست نقطه مقابل هر آنچه که انان اعتقاد داشتند، بودند: سکولاریسم سخت حزب بعث از ایجاد دولت اسلامی جلوگیری کرد؛ سوسیالیسم آن منافع تجار کوچک و بازرگانان را که هواداران اصلی اخوان المسلمین بودند را تهدید می کرد؛ و حمایت قوی اقلیت‌ها – بویژه مسیحیان و علوی ها – از حکومت به معنی آن بود که اکثریت سنی مذهبان می بایستی تحت حکومت «کافران» و «مرتدین» قرار گیرند.

اما تا سال ۱۹۷۶ قیام پایداری شکل نگرفت. قیامی که توسط باصطلاح پیشگام مبارز ( یک گروه بشدت متعصب در حاشیه اخوان المسلمین ) آغاز شد، که در نهایت از پشتیبانی همه جناحهای اخوان المسلمین، بخشهایی از اپوزیسیون غیر مذهبی و عراق صدام حسن برخوردار گشت. در شهر حما در سال فوریه ۱۹۸۲، رویارویی در طی یک جنگ سه هفته‌ای بشدت بالا گرفت؛ در طی آن نیروهای دولتی هزاران نفر از مردم را بقتل رساندند و باعث فرار تقریبا همه هواداران شناخته شده اخوان المسلمین به خارج از کشور گردیدند. این نشانه پایان حزب اخوان المسلمین در داخل سوریه بود و این موضوع را که چرا صدا و حضور آن در درگیری‌ فعلی اینقدر ناچیز است را توضیح می دهد: اخوان المسلمین سوریه، بر خلاف همتایان مصری اشان، دارای هیچگونه سازمان و تشکیلات نبوده و درطی دهه ها، اکثر رهبران ( باز مانده) آن‌ها پای خود را به کشور نگذاشته بودند.

حذف بی رحمانه اخوان المسلمین به معنای ان نبود که کشور دچار «چرخش مذهبی»، به همانگونه که بسیاری از جوامع عرب در طی دهه ۱۹۹۰ آن را تجربه نمودند، گردد. اشباع از نارضایتی های سیاسی و اقتصادی، فساد گسترده و حس آنکه دولت موجود هیچگونه امید، راه راست و فرصتی را برای جامعه سوریه به ارمغان نمی اورد، باعث شد که بسیاری از سنیان، اسلام را در آغوش کشیده و شیوه زندگی مذهبی تری را اتخاذ کنند. بشار که جانشین پدرش در سال ۲۰۰۰ گردید، با آگاهی از آنچه که اتفاق افتاده بود، بدنبال همکاری و کنترل این رقیب می گشت.او در اولین سالهای ریاست جمهوری اش، مقدار زیادی از وقت خود را صرف پاکسازی رهبران مذهبی، کنترل مساجد، و کسب اطمینان از اینکه بخش اسلامی رو برشد تحت قوانینِ رژیم بازی می کند، کرد. او همچنین نهادهای مذهبی تشکیل داد، بانک های اسلامی ایجاد نمود و مقررات دولتی در مجامع عمومی، مانند پوشیدن روسری در ساختمانهای دولتی و خواندن دعا در نیروهای نظامی را آزاد کرد. لاین خطیب در کتاب احیا گری اسلامی در سوریه (۲۰۱۱)، عنوان می‌کند که رویکرد مسالمت جویانه بشار در مقابل اسلام، با اموزه های اصلی حزب بعث، که در آن مذهب از نظر سیاسی منحرف و اسلام به مثابه یک «ایدئولوژی ارتجاعی» محکوم می گردید، در تضاد قرار داشت.

در آن زمان، رویکرد سازش جویانه تر بشار نسبت به اسلام، شامل حال جهادگران نمی‌شد؛ انها بی سر و صدا در میان جوامع سلفی در حومه های محروم و روستاهای سوریه طرفدار پیدا می کردند: مکان هایی مانند دارا در جنوب، عدلیب در شمال و حومه حلب. در اواخر ۱۹۹۹، یک حمله غافل گیرانه منجر به درگیری‌ چهار روزه و سرکوب در سراسر کشور گردید، که نتیجه ان دستگیری ۱۲۰۰ شبه نظامی مظنون و حامیان آنها بود. بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، بشار کمک دولت خود در جنگ با تروریسم را پیشنهاد نمود. دولت بوش، ضمن احتیاط نسبت به انگیزه‌های وی، با همکاری موافقت نمود، و حداقل تا سال ۲۰۰۵، مظنونین «با ارزش» جهادگرا را به سوریه مسترد نمود.

«سلاح مخفی» دولت سوریه در مقابل جهادگران، نفوذ در شبکه‌های آن‌ها و جلب مظنونین به همکاری با دولت بود – تکنیکی که در مقابله با اخوان المسلمین در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با موفقیت به اجرا در آمده بود. بنا به اطلاعات فاش شدهِ وزارت خارجه آمریکا در ویکی لیکس، مدیر یکی از سرویس های اطلاعاتی سوریه در ملاقات با مقامات آمریکایی می‌گوید، «ما دارای تجارب فراوان بوده و این گروه‌ها را بخوبی می شناسیم». او ادامه می‌دهد « ما به آن‌ها حمله نمی‌کنیم یا آن‌ها را نمی کشیم..ما خودمان را جاسازی می‌کنیمو فقط در شرایط مناسب دست به حرکت می زنیموی می گوید، این روش منجر به «بازداشت گروهی تروریست ها، و نابودی سلولهای ترور» شده است.

حمله آمریکا به عراق در مارس ۲۰۰۳ ، باعث خشم سلفی های سوری، که اشغال «سرزمین های مسلمین» را دلیل مشروعی برای بدست گرفتن اسلحه می دانستند، شد. استراتژی صیقل خورده رژیم برای مقابله با چنین حوادثی – سازماندهی تظاهرات نمایشی، که به مردم اجازه بیرون ریختن خشم خود در برابر تلویزیون دولتی را می داددیگر ثمربخش نبود: سلفی ها تن به رضایت نمی دادند، آن‌ها می‌خواستند به عراق رفته و آمریکایی ها را به قتل برسانند. برای اسد و فرماندهان اطلاعاتی وی، این چالشی جدی محسوب می گشت: پس از هفته‌ها تردید، آن‌ها تصمیم به اتخاذ یک استراتژی جدید گستاخانه نمودند: بجای سرکوبِ «خشم» سلفی ها، تصمیم به تشویق انان گرفته شد.

به دو دلیل، اجازه دادن به سلفی ها برای رفتن به عراق، ایده خوبی بنظر می امد: اول، خلاص شدن از دست هزاران نفر از خشن ترین سلفی های معتقد به جهاد، روانه کردن آن‌ها به یک جنگ خارجی که اکثر انان هرگز باز نخواهند گشت تا بتوانند تهدیدی برای حکومت سکولار و اقلیتحاکم اسد باشند؛ دوم، بی ثباتی اشغال عراق و خنثی کردن تلاش بوش برای سرنگونی رژیم های خودکامه ( افراد دایره درونی اسد می ترسیدند که سوریه رژیم بعدی در لیست باشد). بنا بر شرح حال نویسِ اسد، دیوید لش، «دمشق خواهان شکست دکترین بوش بود، و امید داشت که عراق اولین و آخرین باری باشد که آن به اجرا در می امد. هر عملی که برای تضمین چنین نتیجه‌ای بکار گرفته می شد، من جمله برانگیختن خشم بخاطر دخالت مستقیم نظامی امریکا، منصفانه درک می گشت

عملاً در طی یک شب، سوریه به مرکز اصلی ورود جهادگران خارجیِ امیدوار به پیوستن به شورش عراق، بدل شد. در داخل کشور، سرویس های اطلاعاتی اسد، همکاران جهادگران را فعال کردند. برجسته‌ترین فرد در میان انان ابو القعقاع بود؛ وی یک روحانی سلفی اهل حلب، تحصیل کرده در عربستان بود که گاهی هزاران نفر از مردم را به موعظه های خود جلب می کرد. قبل از حمله به عراق، پیروان ابو القعقاع به مثابه اوباش های مذهبی عمل می کردند، برای «رفتار زشت» مجازات تعیین می‌کردند و به تحریک نفرت بر علیه اسرائیل و آمریکا می پرداختند. پس از حمله به عراق، گروه وی تبدیل به مرکزی شد که سوری ها را در خدمت القاعدهِ ابو مصعب الزرقاوی قرار می داد. تلاشهای ابو القعقاع چنان موفقیت آمیز بود که در طی سال ۲۰۰۳ سوری ها بزرگترین گروه مبارزین خارجی برای شورش (در حال ظهور) محسوب می گشتند. چهار سال بعد، وقتی که محاسبات سیاسی تغییر کرده بود و حکومت سوریه در پی کم کردن رفت و آمد سوریها بود، ابوالقعقاع تحت شرایط مشکوکی کشته شد. بنا به گزارش رسانه‌های لبنانی، «تابوت او با پرچم سوریه پوشانده شده بود و مراسم وی همه تجملات یک رویداد دولتی را داشت».

ابوالقعقاع فرد مهمی بود، اما او تنها کسی نبود که مبارزین خارجی را به عراق می فرستاد. بنا به اطلاعات کسب شده توسط ارتش ایالات متحده در شهر مرزی سنجار در عراق، تداراکات مربوطه توسط شبکه ای متشکل از حداقل صد مجری اداره می شد که در سراسر کشور پخش شده و از انبارهای مهمات و خانه‌های امن در دمشق، لاذقیه، دیر الزور و دیگر شهرهای مهم سوریه حفاظت می کردند. آن‌ها بنوبه خود، از نزدیک با قبایل مستقر در نواحی مرزی عراق همکاری می‌کردند چرا که کار قاچاق در نتیجه جنگ بشدت آسیب دیده بود و این قبایل از کمک به سیل جهادگران به عراق به مثابه یک جانشین مناسب استقبال کردند.

کمتر از یک سال پس از ایجاد ان، کانال ارتباطی سوریه چنان به خوبی جا گرفته بود که حذب جهادگران از کشورهایی چون لیبی، عربستان سعودی و الجزایر توسط پرواز به دمشق یا مسافرت از طریق اردوگاههای فلسطینی در لبنان آغاز شد. در سال ۲۰۰۷ ، حکومت آمریکا تخمین زد که نود درصد بمب گذاران انتحاری در عراق خارجی بودند، و نیز ۹۰–۸۵ درصد جنگجویان خارجی از طریق سوریه وارد عراق شده بودند. در اصل کم کم، شبکه‌های جهادگران در سوریه تبدیل به شبکه‌های الحاقی در عراق گشته که بدون حمایت فعال حکومت اسد، و حتی تقریباً بدون قطع بدون اطلاع وی، عمل می کردند.

در سال ۲۰۰۵ ، کاملاً مشخص شده بود که عملیات آزادی عراق دچار مشکل شده است و سوریه دیگر نیازی به نگرانی در مورد هدف بعدی بودن را نداشت. جریان دائمی مهاجرین از عراق بار سنگینی بر اقتصاد سوریه می نهاد ( در سال ۲۰۰۸ کاملاً معلوم بود که سوریه در عراق خواهان ثبات بود و نه اشفتگی). علاوه بر این، القاعده در عراق – گروهی که ابو القعقاع همکاری نزدیکی با آن داشت – توجه خود را از جنگ با ایالات متحده بسوی امکان مبارزه از طریق جنگ داخلی با شیعیان معطوف داشت، چشم اندازی که دولت سوریه، تحت سلطه علوی ها، با وحشت بدان می نگریست. اما، هیچ شانسی برای بستن ساده این سوراخ وجود نداشت. شبکه‌های جهادگران چنان بسرعت گسترش یافته بودند، طوری که حتی ابوالقعقاع «معتدل» خطاب می‌گشت و او به هنگام چرخش شورش به سوی جنگ مذهبی، نفوذ خود را از دست داد؛ و قاچاق مبارزین چنان پر سود گشته و عمیقاً ریشه دوانیده بود که برای توقف آن یک جنگ تمام‌عیار با قبایل مرزی لازم می بود. رژیم موجودی را خلق کرده بود که دیگر قادر به کنترل آن نبود.

*

سازمان اطلاعات اسد، برای برخی از جهادگران که بعد از سال ۲۰۰۵ شروع به بازگشت به سوریه نمودند، طرحی را پیشنهاد نمود که بظاهر مبتکرانه بنظر می رسید. یکبار دیگر، آن‌ها در پی هدایت تهدید جهادگران بسوی خارج، و بدین طریق تبدیل سردسته های آنها به ابزار (نا اگاه) سیاست خارجی سوریه بودند. این بار هدف لبنان بود، که سوریه بتازگی مجبور به اتمام سی سال اشغال نظامی ان گشت بعد از آنکه مسئول ترور نخست وزیر، رفیق حریری، شناخته شد. در نتیجه، به تعداد زیادی از جهادگران خارجی که از طریق سوریه وارد عراق شده بودند، گفته شد که به اردوگاههای فلسطینی نزدیک صیدا و طرابلس، جایی که سفرشان به عراق را آغاز کرده بودند، باز گردند. گروههای جهادی محلی فتح الاسلام و عصبت الانصار، بطور کامل توسط سرویس های اطلاعاتی سوریه کنترل نمی شدند، اما هر دو انقدر فاسد بودند تا بتوانند به اهدافشان در لبنان کمک کنند، جائیکه امیدشان ایجاد بی ثباتی سیاسی، تحریک اختلاف مذهبی و منحرف کردن تحقیقات دادگاه ویژه ای بود که برای بررسی ترور حریری به راه انداخته شده بود.

بزودی آشکار شد که فرستادن جهادگران به لبنان مشکل را حل نمی کرد. تعداد زیادی از جهادگرانی که به سوریه بازگشتند تصمیم گرفتند در سوریه باقی بمانند، جائیکه انها عملیات تروریستی خود را آغاز کردند. این شامل عملیات برجسته‌ علیه ساختمانهای دولتی، تلویزیون دولتی، سفارت ایالات متحده و یک زیارتگاه مقدس شیعیان می شد، که شرح همه آن‌ها در مطبوعات بین‌المللی منتشر گشت. اما صدها حادثه کوچکتر و عملیات ناموفق نیز وجود داشتند که حکومت بر آن‌ها سرپوش نهاده، و خارجی ها چیز زیادی در موردشان نمی شنیدند. در آن زمان نمایندگان سرویس های اطلاعاتی اروپا مستقر در سوریه اعلام کردند که گزارش های مربوط به حوادث تروریستی را «بطور ماهیانه» دریافت می کردند. در اطلاعات درز شده وزارت خارجه، اشاره به بمب گذاری ها و چندین درگیری‌ مسلحانه در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ می گردد؛یک بمبگذاری انتحاری، درگیریهای مسلحانه و تلاش برای بمبگذاری در سال ۲۰۰۶؛ تعداد بیشتری درگیری مسلحانه، چندین اقدام برای بمبگذاری با ماشین در دمشق، ضبط « کمربند های انتحاری، خودروها و ۱۲۰۰ کیلوگرم مواد منفجره» در سال ۲۰۰۸؛ و همچنین بمبگذاری یک اتوبوس حامل زائران شیعیان در مارس ۲۰۰۹ .

اولین موج این حملات، از سالهای ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۰۶ ، توسط جندالشام، یک گروه گمنام که کارشناسان معتقدند توسط الزرقاوی بنیان نهاده شده است، صورت گرفت. دومین موج، از سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹، محصول کار «اعضای خودسر» فتح الاسلام بودند. بدون در نظر گرفتن بر چسب و تعلق گروهی، افراد مسئول، بدون استثناء، مبارزین خارجی قبلیِ وابسته به شورشیانِ عراقی بودند که در سوریه پرورش یافته بودند؛ و در عراق از تجربه مبارزه و مهارتهای جنگی خود برای حمله به دولت و بطور فزاینده ای جمعیت شیعه استفاده می کردند.

یکی از وقایعی که نمایانگر نتیجه معکوس سیاست اسد است، شورش زندان سدنایا بود. بعد از اشغال عراق، مقامات اطلاعاتی سوریه به ساکنین اسلامیست در زندان بدنامی، درست در بیرون دمشق، شانس اموزش های نظامی و مبارزه بر علیه نیروهای ائتلافی در عراق را دادند. بنا به اطلاعات درز شده وزارت خارجه، از آن‌هایی که پیشنهاد را پذیرفتند و بعداً دوباره موفق شدند به سوریه باز گردند، «عده زیادی باقی ماندندافراد دیگری به لبنان فرستاده شدند و گروه سومی دستگیر و به سدنایا بازگردانده شدند». آن‌هایی که به زندان بازگشتند، بشدت خود را «فریب خورده» احساس کردند؛ آن‌ها «انتظار رفتار بهتری، و شاید ازادی، را داشتند و بسیار ناراضی از شرایط زندان بودند». جهادگران در جولای ۲۰۰۸ شورش کردند، و تعدادی از کارمندان زندان و گردان های ارتش را به گروگان گرفتند. با وجود استقرار نیروهای ویژه، زندانیان کنترل قسمتی از زندان را در طی چند ماه حفظ کردند. در ژانویه سال ۲۰۰۹ ، بالاخره پس از یک حالت دفع الوقت طولانی، شورش با یک نبرد وحشیانه که به مرگ صدها زندانی و دهها تن از سربازان انجامید، خاتمه یافت. برای نظامیان، این واقعه یک «سابقه بد» بود. رسانه‌های سوریه هرگز از این واقعه نامی نبردند.

انتقال جنگجویان سابق به لبنان نیز مشکلاتی برای اسد ایجاد کرد. رهبر فتح الاسلام، «شریک» اصلی سوریه در لبنان، کاملاً معتقد بود که سرمایه‌ اطلاعاتی سوریه در لبنان است، و ایده اصلی دمشق این است که گروه را به جناح جهادگران خود در لبنان بدل کند، تا با نخست وزیر، سعد حریری (پسر رفیق حریری) و متحدین عربستانی اش، رقابت کند. بنا بر برنارد روژیه محقق فرانسوی و متخصص اردوگاههای پناهندگان لبنان، سوریه بسیار بیشتر از حد انتظار موفق بود. گروه علاوه بر جنگجویان خارجی، جهادگران مشتاق از سراسر کشور را به سوی خود جلب کرد. با استقرار در اردوگاه فلسطینی نهر البارد، فتح الاسلام بسرعت به بیش از پانصد نفر جنگجو رشد نمود،و این با کمک پولی صورت گرفت که نه فقط از طرف سوری ها، بلکه خلیج فارس و حتی از طرف طرفداران حریری ( که هدف اصلی آن کاملاً برعکس بود) می امد. به گفته روژیه، «این جریان، سیر زندگی خود را یافت و تأثیر مغناطیسی بر اسلام گرایان کشور داشت

در اوایل سال ۲۰۰۷ ، گروه قصد خود را برای ایجاد یک امارت اسلامی در شمال لبنان اعلام کرده بود و بانی درگیری‌ با ارتش لبنان گشت، جنگ طی سه ماه به اوج خود رسید اما در نهایت به شکست منجر شد. اعضای بازمانده یا به جوامع سلفی کاملاً متحد شمال لبنان پناهنده شدند یا مستقیماً به سوریه باز گشتند، جایی که آن‌ها حملات خود بر علیه شیعیان و حکومت سوریه را به راه انداختند. در طی جنگ حاضر، فتح الاسلام به عنوان اولین گروه شورشی بود که یک برنامه جهادگرایانه را اتخاذ نمود، و راههای پشتیبانی و شبکه‌های سرباز گیری آن در لبنان، که توسط دیگر جهادگران نیز مورد استفاده قرار می گیرند، به فعالیت خود ادامه دادند.

مهمترین پیامد طولانی سیاست اسد برخاسته از باز کردن درهای سوریه بروی شبکه‌های جهادگرای بین‌المللی بود. قبل از اینکه او کشور را به نقطه ترانزیت جنگجویان خارجی تبدیل کند، جهادگرایان سوری عمدتا وطنی بودند. اگر پیوندهای بین‌المللی وجود داشت، آن‌ها به کشورهای همسایه مربوط می شدند. القاعده همیشه دارای اعضای برجسته سوری بوده است – مثلاً ابومصعب سوری استراتژیست، یا ابو الدحداع که در اسپانیا به زندان طولانی مدت محکوم شد – اما آن‌ها از کشور در اوایل دهه ۱۹۸۰ فرار کرده بودند، و هیچگونه مدرکی دال بر هدایت فعالیتهای جهادگران، تلاش برای سازماندهی انها، و یا حتی نشان دادن علاقه برای چنین امری، در داخل سوریه وجود ندارد. بنا بر این متخصصین تروریسم در اعتقاد بر اینکه – حداقل برای مدتی – سوریه خارج از مدار القاعده قرار داشت، در اشتباه نبودند.

در سال ۲۰۰۳ ، زمانی که اسد اجازه داد که جهادگران در کشورش به الزرقاوی متصل شوند و بخشی از خط ارتباطی جنگجویان خارجی گردد که از لبنان تا عراق امتداد داشت، و شامل ایستگاههای هوایی، خانه‌های امن و تسهیلاتی که در سراسر کشور پخش شده بود می گشت، این امر تغییر نمود. با کمک فعال سرویس های اطلاعاتی اسد، سوریه درهای خود را برای هجوم – و تأثیر – جهادگران متبحر و مرتبط از لیبی، عربستان سعودی، الجزایر، تونس، یمن و مراکش، که با خود فنون ارتباطی، پول و تجربه را به همراه داشتند، باز نمود. در طی چند سال، این کشور به نقطه سیاهی بر روی نقشه جهانی جهادگران تبدیل شد: در اواخر دهه ۲۰۰۰ ، آنجا سرزمینی آشنا برای جهادگران خارجی بود، همزمان جهادگران سوری به اعضای با‌ارزش القاعده در عراق بدل شدند، جائیکه آن‌ها تجربه جنگی کسب کردند و تماسهای بین‌المللی و تخصص مورد نیاز برای تبدیل سوریه به جبهه بعدی جنگ را بدست اوردند.

وقتی که جنگ فعلی آغاز شد، به شدت این امر تعجب‌آور بود که تشکیلات جهادگرایانه برای اولین بار در بخشهای شرقی کشور، جائیکه هیچ مدخلی به عراق نداشت، و در نقاطی چون حمص و ادلب، که در نزدیکی لبنان واقع بودند، شکل گرفت؛ یا اینکه این جهادگران – و نه اخوان المسلمین – بودند که توانستند جنگجویان ایثارگر و پر تجربه ای را پیشکش کنند که با مهارت، منابع، انضباط و سازمان خود به حکومت ضربه بزنند. آن‌ها همچنین کسانی بودند که اعتقاد داشتند راحترین راه برای تأمین سلاح و بودجه، قانع کردنِ شبکه‌های بین‌المللیِ هودارِ ثروتمند، بویژه در خلیج فارس، است. واضح ترین نمونه آن دولت اسلامی عراق و شام، داعش، یک عامل فرقه ای وحشی در درگیری‌ کنونی می باشد، که از تبار القاعده الزرقاوی در عراق است؛ ان از همان خطوط ارتباطی و شبکه‌هایی بهره می‌ برد که قبلاً در انتقال جنجگویان از سوریه به عراق از آن‌ها استفاده می شد، البته فقط با این تفاوت که امروز انتقال در هر دو جهت صورت می گیرد.

با توجه به سابقه و پیدایش گروههایی مانند داعش، بسیاری از چهره‌های مخالف سوریه در حال حاضر ادعا می‌کنند که گروههای جهادی در سوریه عروسکهای دست اسد هستند، و آن‌ها همچنان می‌توانند مورد استفاده سرویس های اطلاعاتی سوریه در تلاش برای بی‌اعتبار ساختن انقلاب، تقسیم مخالفان و جلوگیری از غرب در مداخله بنام انان، قرار گیرند. البته همچنان می‌تواند شک بسیار کوچکی وجود داشته باشد که چهره‌های قدیمی تر و ارشد گروههایی مانند داعش بخواهند با سرویس های اطلاعاتی سوریه مراوداتی داشته، و برخی از آن‌ها به احتمال زیاد با رژیم در حال همکاری باشند. در این موضوع شکی نیست دولت سوریه، که در حال جنگ با افراد سکولار زیادی که از نیروهای خودش جدا شده‌اند می باشد، علاقه دارد که مخالفان خود را به مثابه دیوانگان متعصب به تصویر کشد، و یا اینکه بعضی از اقدامات آن‌ مانند آزادی اکثر اسلامیست ها از زندان سدنایا، یا کوتاهی نمودن در حمله به مناطق تحت کنترل داعش – برای تقویت جهادگران در مقابل رقبای آن‌ها طراحی شده باشد. اما هنوز هیچ مدرک محکمی که بطور کلی همه جهادگران توسط رژیم کنترل می شوند، با وجود اطلاعیه های مکرر چهرهای اپوزیسیون، که چنین شواهدی در دست تهیه است، وجود ندارد. هیچ‌کس شکی ندارد که گروههای جهادگرا در سوریه از حمایت خارجی و شبکه‌های بین‌المللی، بشمول جنگجویان خارجی از سراسر خاورمیانه و حتی اروپا برخوردار هستند. اما دلیل آنکه آن‌ها قادر به بسیج خود – و بسیج سریع بودند این است که حکومت اسد به آن‌ها در استقرارشان کمک کرده بود.

بر گرفته از «London review of books» ، سوم اوریل ۲۰۱۴

Peter Neumann, London review of books, vol 36, no 7, 3 April 2014

Views All Time
Views All Time
1047
Views Today
Views Today
1

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.