در باره هژمونی

در باره هژمونی

مقدمه چاپ سوئدی بر کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» اثر لاکلائو و موفه

نوشته: کلاس گوستافسون

برگردان: رضا جاسکی

«به عقیده من، واقع بینانه ترین و مشخص ترین معنای دموکراسی میتواند در رابطه با هژمونی تعریف شود

انتونیو گرامشی

کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی برای اولین بار در سال ۱۹۸۵ به زبان انگلیسی منتشر شد١. پانزده سال بعد، ارنستو لاکلائو و چانتال موفه، مقدمه‌ای بر چاپ جدید آن نوشتند. آن‌ها بر فاصله سیاسی بین چاپهای مختلف تأکید کردند. در اواسط سالهای ۱۹۸۰ کمونیسم اروپایی هنوز «یک پروژه سیاسی قابل دسترسی، در ورای لنینیسم و سوسیال دمکراسی بود»؛ اما مارکسیسم، بطور قرضی زندگی میکرد. تئوری مارکسیسم، بعد از چند سال طلایی با نوآوری خلاق، با رکود مواجه شد. چشم انداز سیاسی اروپا نیز تیره و تار می نمود.

در انگلستان، موج اعتصابات سالهای ۱۹۷۰ منجر به تغییر سیاسی در انگلستان شد. اما نتیجه آن چیزی نبود که بدان امید بسته شده بود. با مارگارت تاچر به عنوان نخست وزیر، شکست جناح چپ قطعی شد. حتی در فرانسه، جایی که میتران در سال ۱۹۸۱ همراه با کمونیستها دولت تشکیل داد، خوش بینی پژمرده شد.

مکتب التوسر، که از نگاه لاکلائو و موفه اوج نئومارکسیسم در سالهای ۱۹۷۰–۱۹۶۰ بود، دچار شکست بزرگی گردید. لویس التوسر که از بیماری روانی سختی رنج میبرد، باعث یک تراژدی وحشتناک گردید. یک شب در اواسط ماه نوامبر سال۱۹۸۰، تحت شرایطی که امکان بررسی کامل آن وجود نداشت، همسر خود هلن را خفه کرد. لویی التوسر که بشدت گیج بود به روانپزشکی قانونی فرانسه تحویل داده شد. وی در پیش نویس قابل توجه خاطرات خود، فضای سیاسی پس از قتل را چنین توصیف کرد: مطبوعات فرانسه مارکسیسم و جنایت را مساوی پنداشته، و اعتراضات برای آنکه به یک دیوانه اجازه داده شده که در طی دهه ها برای دانشجویان دانشگاه معتبر اکول نرمال تدریس کند، بالا گرفت.٢

پست مارکسیسم

هژمونی و استراتژی سوسیالیستی وقتی نوشته شد که چپ در حال عقب نشینی بود، و مارکسیسم نشاط و سرزندگی خود را از دست داده بود. اما لاکلائو و موفه به همان اندازه، اشاره به نشانه‌های خوب زمان داشتند: پدیده‌های جدید و مثبت، نوآوری نظری را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت : فمینیسم نو ظهور، جنبشهای اعتراضی قومی و جنسی، مبارزات ضد نهادی محیط زیستی بر اثر به حاشیه رانده شدن تمایلات قسمتی از جمعیت، جنبش ضد هسته ای، اشکال مختلف مبارزات اجتماعی در کشورهای حاشیه سرمایه داریهمه این‌ها نیازمند انست که مبارزات اجتماعی به قسمتهای زیادی که امکان، و فقط امکان، ایجاد ، و یا حتی پیشرفت بسوی جوامع آزادتر، دموکراتیک تر و مساوات طلبانه تر را فراهم میکنند، گسترش یابد.

میتوان گفت که در سطح سیاسی، هدف پروژه لاکلائو و موفه، گسترش استراتژی سوسیالیستی تا جاییکه بتواند این مبارزات سیاسی را شامل شود، بود. قبلا این دو نویسنده از کاهش مبارزات سیاسی در مارکسیسم فقط تا حد مبارزات طبقاتی انتقاد کرده بودند. لاکلائودر رابطه با این مفهوم ایدئولوژیک مارکسیستی و پوپولیستیاز این تقلیل گرایی طبقاتی انتقاد نموده و تأکید کرد که ایدئولوژی شامل عناصر غیر طبقاتی نیز هستند.٣

موفه به عنوان سردبیر گلچینی از متون انتونیو گرامشی، نشان داد که امکان غلبه بر تقلیل گرایی طبقاتی وجود دارد۴. این افکار به اضافه نفوذ التوسر و گرامشی در درجه اول بود که لاکلائو و موفه، در نزدیکترین شکل سیاسی برنامه ای، به کار بر روی کتاب تحسین شده خود پرداختند. همچنین میتوان کتاب آن‌ها را به مثابه تجدید نظر مارکسیستی، درخواست شده از طرف پساساختارگرایی (بویژه دریدا) که در اواسط سالهای ۱۹۸۰ مد شده بود، خواند. هژمونی و استراتژی سوسیالیستی بطور همزمان فرموله بندی دوباره مارکسیسم و تجدید نظر در استراتژی سوسیالیستی میباشد. لاکلائو و موفه بطور گذرا، موضع خود را «پست مارکسیستی» مینامند و تأکید بر هر دو قسمت ترکیب کلمه میکنند. پست مارکسیسم می خواست فراتر از اعتماد یک‌جانبه مارکسیسم به مبارزه طبقاتی رفته و جبرگرایی اقتصادی که از نظر انان اساس تقلیل گرایی طبقاتی بود، را رها سازند. اما همزمان، پست مارکسیسم، از این جهت پست مارکسیستی بود که هدفش دخل و تصرف در مارکسیسم به مثابه سنت روشنفکری بود. این همچنین به معنی ساختارشکنی سنت مارکسیستی از کائوتسکی به بعد بود، اما ساختارشکنی که هدفش توانمندسازی یک استراتژی سیاسی برای چپ بود.

بویژه دو مفهوم برای این تصرف جدید در مارکسیسم مهم بود. اولین مفهوم، چند علتی میباشد. التوسر در اوایل سالهای ۱۹۶۰ ، این مفهوم را از روانکاوی به مارکسیسم منتقل نمود. با وجود این، التوسر خود عنوان کرد که او «اصراری بر این مفهوم» نداشته، بلکه تنها از ان در« نبود مفهومی بهتر» استفاده میکرد؛ این، معنی مرکزی در مارکسیسم قرن بیستم پیدا نمود.۵ التوسر با دیدگاه هگلی تناقضات به عنوان چیزی ساده و یا خالص مخالفت میکرد. ولی شکلی از آن، در مارکسیسم به صورت تضاد بین کار و سرمایه باقی ماند. ایده چند علتی بدان معنی است که رابطه بین کار و سرمایه همیشه توسط عوامل دیگر تعیین می شد. این مشخصه چند علتی تضادهای طبقاتی بود که باعث انقلاب کمونیستی روسیه شد، اما انقلاب در اروپای غربی را به تعویق انداخت. مثال معروف سنتی مارکسیستی در مورد زیربنا(مجموع روابط تولیدی جامعه) و روبنا (شکلهای ایدئولوژیک جامعه) ، یک تضاد چند علتی بود، که باید به روبنا یک استقلال نسبی داده می شد. این قیاسی بود که التوسر می خواست فراتر از آن رود.۶

لاکلائو و موفه در مفهوم التوسر امکان این را دیدند که از تقلیل گرایی اقتصادی مارکسیسم (اینکه تضادهای اجتماعی بایستی به زیربنا مرتبط شود) و تقلیل گرایی طبقاتی (که در آن جوهر و اساس سیاسی به طبقات تقلیل یابند)، پا را فراتر نهند. اما آن‌ها در عین حال تأکید میکردند که التوسر عواقب کامل مفهوم وارداتی خود را بعهده نگرفته، بلکه به جای آن مارکسیسم ارتدکسی باز تولید کرد. چرا که التوسر به این تضمین انگلس که زیر بنا همیشه در «وهله اخر» تعیین کننده است، باور داشت. بنابراین التوسر نمی توانست از تقلیل گرایی اقتصادی کاملاً جدا شود.

دومین مفهومی که برای تصرفات جدید مارکسیستی لاکلائو و موفه جنبه مرکزی داشت، هژمونی است. گرامشی در یادداشتهای خود از زندان موسولینی شروع به جابجایی فکری در مارکسیسم نمود. بنا بر گرامشی، روبنا میتوانست به دو سطح تقسیم شود: دولت و جامعه مدنی. این دو سطح جوابگوی دو عمل‌کرد مختلف قدرت بودند: سلطه(اجبار و سرکوبی که توسط دولت اعمال میشود) و هژمونی (رضایتی که ابتدا بایستی در جامعه مدنی ایجاد شود و از این طریق به یک طبقه خاص رهبری ایدئولوژیک و فرهنگی را میدهد). لاکلائو و موفه در فلسفه گرامشی امکان عبور از تصویر سنگی و منجمد روبنا و زیر بنا را دیدند. با این وجود، آن‌ها استدلال میکنند که گرامشی، ذاتی را حفظ کرده که جنگ هژمونی را به یک بازی عددی (آنچه گرامشی خود جنگ سنگر به سنگر مینامید) بین طبقات مشخص اقتصادی تقلیل میداد. از این رو، تلاش لاکلائو و موفه، پیشرفت مفهوم هژمونی گرامشی برای فاش کردن منطقی که به رابطه و بیان سیاسی موضوعات مختلف می پرداخت، بود. لاکلائو و موفه سه پیامد را که پست مارکسیسم آن‌ها برای استراتژی سوسیالیستی به همراه داشت را لیست می کنند. اول اینکه پست مارکسیسم رابطه لازم منطقی بین سوسیالیسم و موقعیت بازیگران اجتماعی در تولید را حل میکند. طبقه کارگر دیگر از نظر ادراکی به تلاش سوسیالیستی وصل نیست، ولی رابطه بین طبقه و بیان سیاسی محتمل است. بنابراین طبقه کارگر از نظر شناختی سوژه ای ممتاز در استراتژی سوسیالیستی نمی باشد. به عبارت دیگر، آنچه که لاکلائو و موفه بدان اشاره دارند این است که طبقه کارگر هیچ اصل قابل پیش بینی به عنوان سوژه و ذهنیت مرکزی مبارزه سوسیالیستی نیست. اما، این مانع از آن نیست که طبقه کارگر در وضعیت تاریخی مشخص، آن طبقه ای شود که به بهترین وجهی بتواند تضادهای جامعه را به شکلی هارمونیک بیان کند. دومین پیامد پست مارکسیسم، در مورد جنبش های جدید اجتماعی میباشد. لاکلائو و موفه هم این درک ارتدکسی مارکسیستی را در مورد اینکه این جنبشها نقش حاشیه‌ای و یا بی‌اهمیت در مقایسه با طبقه کارگر دارند، و هم چنین این درک را که طبقه ممتاز جدیدی جایگزین آن می‌شود (مثلا بنا به هربرت مارکوزه، جنبش دانشجویی میتواند این نقش را بای کند)، را رد میکنند. جنبشهای اجتماعی جدید نیز پیشاپیش هیچگونه رابطه لازم منطقی (به مفهوم هگلی ان) با پروژه سوسیالیستی نداشته، بلکه نقش انان نیز، مسأله بیان آن است:

اهمیت سیاسی یک جنبش محلی جامعه، نزد یک مبارزه برای محیط زیست، نزد یک جنبش اقلیت جنسی، از ابتدا معلوم نیست: این به شکل قاطعانه ای وابسته به طرز بیان هژمونی اش با خواسته‌ها و مبارزات دیگر میباشد.

نتیجه سوم این است که دقیقاً در مورد رابطه بین این مبارزات است، و یا به عبارت دیگر، قبول کامل پیامدهای مفهوم چند علتی میباشد. همانطور که قبلا اشاره شد، پیشاپیش نمیتوان گفت که چگونه مبارزات مختلف سیاسی به یکدیگر مرتبط میگردند (مثلا هیچگونه ارتباط مشخصی بین ضد تبعیض جنسی و ضد سرمایه داری وجود ندارد)؛ رابطه بین مبارزات گوناگون سیاسیچگونه آن‌ها بر هم تأ‌ثیر گذاشته و یا تصمیم میگیرندمسئله مربوط به بیان هژمونیک ان میباشد٨. از یک نظر، لاکلائو موفه این درک مارکسیستی در مورد اینکه شیوه تولیدی «در نهایت تعیین کننده» است را رها میکنند. عواقب کامل تجدید نظر پست مارکسیستی لاکلائو و موفه این است که «مبارزه برای سوسیالیسم» به «مبارزه برای دموکراسی رادیکال» باز تعریف میشود. سوسیالیسم یک لحظه در نبرد برای رادیکال نمودن دموکراسی میباشد، اما پروژه رادیکال نمودن دموکراسی نمیتواند به سوسیالیسم تقلیل یابد. در عوض، استراتژی سوسیالیستی می بایستی در جهت امکان‌پذیر نمودن هژمونی جدیدی، از طریق ایجاد ارتباط زنجیره ای بین مبارزات معادل دموکراتیک میباشد.

استقبال از هژمونی و استراتژی سوسیالیستی

به هنگام انتشار کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی، آن با مخالفت شدید تئوریسین های مارکسیستی روبرو شد. کتاب انها به مثابه رها کردن مارکسیسم و جدایی از مبارزه طبقاتی تلقی شد٩. لاکلائو و موفه در پاسخی طولانی به انتقادات جواب گفته و سه موضوع اساسی را که باید مارکسیسم از عهده آن بر اید را مطرح ساختند. اولین نکته متافیزیک بود. مارکسیسم (و تئوری مباحثه) بایستی جهان را به مثابه «یک ساخت اجتماعی که بر پایه ضرورتهای متافیزیکی بنا نشده است» در نظر بگیرند؛ این، چه وقتی که در مورد خدا، مفاهیم ارسطویی و یا تصورات مارکسیسم ارتدکسی از قوانین تاریخی باشد، صادق است١٠. نکته دوم، در مورد نقطه قوت مارکسیسم بود: توجه به تضادهای اجتماعی که زاییده جامعه سرمایه داری میباشد. اما گسترش بین‌المللی سرمایه داری، بنا به لاکلائو و موفه، باعث تغییری در بازیگران و تضادهای جامعه ایجاد کرده بود. نکته سوم، حکایت از تلقی ضرورت مارکسیسم در یک چهارچوب بزرگ‌تر به مثابه یک انقلاب دموکراتیک، داشت. به عبارت دیگر ایده هگلی مارکسیسم در باره انتهای تاریخ کنار گذاشته میشود. مبارزات اجتماعی خاتمه نمییابند و از همین رو نیاز به آغاز از مفهومی دموکراتیک، که از تضادهای درون سیاست سرچشمه می‌گرفت، بود. قبل از هر چیز، آنچه که پست مارکسیسم لاکلائو و موفه بدان کمک نمود، برجسته کردن ابعاد تعارض سیاستو تنوع این درگیریهابه عنوان اصل مرکزی تئوری سیاسی بود. لاکلائو و موفه همچنان بعد از معرفی هژمونی و استراتژی سوسیالیستی، از اصول اساسی کتاب دفاع میکنند: سوسیالیسم باید به عنوان یک تلاش برای دموکراسی رادیکال درک شود، چپ باید کثرت گرا باشد و سیاست راجع به تناقضات است. موفه در چندین مقاله و مجموعه از این فلسفه سیاسی دفاع کرده، و از جمله راه را برای یک تفسیر چپ گرایانه از کارل اشمیت١١، فیلسوف حقوقدان طرفدار نازی و انتقاد از لیبرالیسم اجماع گرا(راولز) باز نمود.١٢

ممکن است چنین استنباط شود که نوگرایی در چپ اروپا، که پس از فروپاشی اتحاد شوروی صورت گرفت و بعدها عنوان «راه سوم» را یافت، نشانگر آن است که امید لاکلائو و موفه به نوآوری سیاسی به واقعیت پیوست. راه سوم، که نوگرایی حزب کارگر توسط تونی بلر را تداعی میکند، بدنبال پشتیبانی تئوریک توسط انتونی گیدن و اولریش بک بود. بک و گیدن از تغییر در مدرنیته آغاز میکنند، اما بر این نکته تأکید دارند که جامعه مدرن متاخر، بازتابی از مدرنیته است و فردگرایی بدین معنی است، که مشخصه های با ثبات تضعیف میشوند١٣. بنا بر گیدن، این فردگرایی مستلزم باز تعریف امر سیاسی است: ما از یک سیاست ازادیگرا به سیاست زندگی گرا میرویم. تغییرات مدرنبته به معنی این نیز میباشد که مقیاس قدیمی چپ و راست منسوخ شده است. اگر چه بطور سطحی شباهت‌های اشکاری بین پیشنهاد بک و گیدنز برای نوآوری سیاسی و پست مارکسیسم وجود دارد(مانند توافق در مورد تفکر توسعه خطی، با تأکید بر اهمیت جنبشهای نو برای سیاست و چشم انداز رادیکال نمودن دموکراسی)، اما لاکلائو و موفه بدقت و وسواس، خود را از راه سوم جدا نموده اند١۴. این انتقاد همچنین در چاپ دوم اضافه شده است:

«به نظر ما، منظور از ایجاد یک هژمونی جدید، که نیاز به مرزهای سیاسی جدید را می افریند، به معنی آن نبود که آن‌ها نیست و ناپدید شوند. بی شک، اینکه چپ در نهایت اهمیت کثرت گرایی و نهادهای لیبرال دموکراتیک را فهمیده، خوب میباشد، اما مشکل آن است که این آگاهی، با این باور غلط همراه شده است که، بایستی از هر گونه تلاش برای تبدیل تغییر هژمونی حاضر خودداری نمود. مانند تقدیس اجماع، پاک نمودن مرزهای چپ و راست و حرکت به سوی میانه سیاسی».

با تأکید بر خصوصیت متضاد سیاست، آن‌ها از نوگرایی اجماع گرایانه سوسیال دمکراسی که در دهه های اخیر کاملا غالب شده است، بشدت انتقاد میکنند. اما لاکلائو و موفه معتقدند که در مورد نکات دیگر امیدشان تبدیل به واقعیت شده است: مثلا چگونگی برخوردچپ به بی‌عدالتی‌هایی چون جنسیت، نژاد و گرایشهای جنسی، و این که اینها به تازگی به یکی از مهمترین مسائل برای چپ تبدیل شده است. در مقدمه‌ای که نقل شد، آن‌ها به بحثی که بین فیلسوف سیاسی نانسی فریزر و تئورسین جنسیت، جودیت باتلر اشاره دارند. فریزر اختلافی نمونه وار بین بی‌عدالتی‌هایی که از نابرابری منابع منشاء مگیرند و آن‌هایی که ریشه در شناخت و عدم شناخت دارند، را مطرح می کند. در نفس وبری، او بی‌عدالتی وبری را در درجه اول یک مشکل منابع میبیند، در حالی که بی‌عدالتی‌های مربوط به گرایش جنسی را به عدم شناخت مرتبط میکند.١۵ باتلر با اشاره به جنبشهای جدید اجتماعی (مانند فعالین جنسیت)، استدلال میکند که در‌واقع، این جنبشها هستند که چپ را سر پا نگه داشته‌اند تا احزاب قدیمی سوسیالیستی. او معتقد است که رویکرد چپ با جنبشهای جدید مشکل ساز است چرا که آن (و در اینجا منظورش تئوری فریزر است) برای نابرابری‌های «مادی» طبقاتی ارجحیت بیشتری نسبت به مسائل «فقط فرهنگی» قائل هستند١۶. بنابراین چپ ارتدوکس در این صحنه گرفتار شده است که مسائل نژادی و جنسی در رابطه با نابرابری‌های واقعی طبقاتی، در درجه دوم اهمیت قرار دارند. باتلر در مقابل این سنتگرایی عنوان میکند که اختلاف بین فرهنگ و مادیت، یک تمایز ناپایدار است. در مباحثه، فریزر عنوان میکند که نباید تمایز بین نابرابری‌ و عدم شناخت را به مثابه سلسله مراتب نابرابری تلقی نمود و یا اینکه انرا به تلاش برای تقلیل آن مسائل، به چیزی غیر مادی ارزیابی کرد. دو مفهوم وی : بازتوزیع و شناخت را باید به عنوان یک تمایز اجتماعی و نظری که تاریخ نگاری دو شکل متفاوت نابرابری‌ را امکان‌پذیر میسازد، درک نمود١٧.

در این بحث، ترکیب مبارزات دموکراتیک چندگونه و یا مبارزه طبقاتی در استراتژی سوسیالیستی، کتاب لاکلائو و موفه یک پیشاهنگ است. همزمان نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که گاهی هژمونی و استراتژی سوسیالیستی قدری قدیمی احساس شود. نویسندگانش در مقابل چپی که دیگر وجود ندارد، موضع میگیرند. امروز دیگر غیر ممکن است که به شکل قابل قبولی عنوان کرد که چپ بطور یک‌جانبه مشغول بحث در مورد نابرابری‌های طبقاتی است و یا مارکسیسم را مانعی برای رهبری سیاسی تلقی کند. بر عکس، معقولتر این ادعا میباشد که مسائل مربوط به بی‌عدالتی‌های طبقاتی از دستور کار خارج شده و سیاست هویتگرا جایگزین مبارزه طبقاتی شده است. به عنوان مثال، وندی براون، فیلسوف، استدلال میکند که سیاست هویتگرانه «تا حدودی ناشی از انتقاد سرمایه داری و ارزش‌های فرهنگی و اقتصادی بورژوازی که از بین رفته‌اند، میباشد»١٨. سلاوی ژیژک در یک گفتگوی هیجان انگیز سه گانه با ارنستو لاکلائو و جودیت باتلر، از پست مارکسیسم بخاطر آنکه آن، خود را با هژمونی غالب تطبیق داده است، انتقاد میکند. ژیژک معتقد است که مبارزه ضد سرمایه داری نمیتواند به یک مبارزه دمکراتیک در میان دیگر مبارزات تقلیل یابد١٩. از دیدگاه وی، مشکل پست مارکسیسم آن است که این موضوع را که چگونه ساختار سرمایه داری روابط اجتماعی، به معنی این است که آن، کنترل کننده کل زنجیره دیگر مبارزات طبقاتی نیز میباشد، را نمی بیند. اگر قدرت پست مارکسیسم این بوده است که آن بسیاری از روابطی که درگذشته در استراتژی سوسیالیستی نادیده گرفته میشد، سیاسی نمود، اما همزمان غیر سیاسی کردن اقتصاد را نیز در بر داشته است. پست مارکسیسم خود نیز در قصه هژمونی، که در آن چگونه چپ از تقلیل گرایانی که به طبقه کارگر به مثابه یک ذهنیت سیاسی ارجح اعتقاد داشته به کثرت گرایی مدرن مبارزات دموکراتیک پیوستند، گرفتار شده اند. ژیژک اشاره میکند که این تغییر، هم زمان یک فرایند تاریخی که در آن سرمایه داری به عنوان «تنها بازی شهر»٢٠ قبول میشود را نیز تشریح میکند، انتقاد ژیژک دوباره بحث در مورد اینکه چگونه مفهوم چند علتی را بایستی درک کرد، را مطرح میکند. همچنین کتاب لاکلائو و موفه پیشگام بسیاری از تلاشهای سالهای اخیر برای ادغام مارکسیسم با تئوری پساساختاری به انواع مختلف میباشد٢١. در رابطه با بحث‌های استراتژی سیاسی چپ، میتوان گفت که ان ،بطور هر چه بیشتری به ایجاد اتحاد میان چپ قدیم و جنبشهای اجتماعی جدید در اشکال متفاوت آن مربوط میشود. امانوئل والرشتاین جامعه شناس، با اشاره به فروم جامعه جهانی(wsf) که انواع جنبشهای اجتماعی را گرد هم آورده است، امید خود را به اینهاکه او «جنبشهای ضد سیستم» مینامدو اینکه این جنبشها میتوانند بر اساس یک پلاتفرم سیاسی مشترک اقدام کنند، بسته است.٢٢

هژمونی و استراتژی سوسیالیستی در سوئد

در مقایسه با کشور همسایه ما، دانمارک، کتاب لاکلائو و موفه در بحث‌های علمی تأثیر محدود داشته است.٢٣ و نیز آن تأثیر کمی که آن، در سوئد داشت، بطور عمده در رابطه با بحث روش تجزیه و تحلیلی الهام گرفته از فوکو بود٢۴.در اینجا، اغلب نقطه عزیمت برای معنای یک پدیده اجتماعی همیشه وابسته به گفتمان است، یعنی زمینه مهم تشکیل‌دهنده درونی و بیرونی زبان برای درک ما از مفهوم و یا پدیده میباشد. این موضوع از جهتی کمی عجیب بنظر میرسد، چرا که کتاب لاکلائو و موفه در‌واقع شامل بحث بسیار کمی در مورد مسائل گفتمان نظری و روش شناسی میباشد.

ماریان وینتر یرگنسن و لوئیز فیلیپس کتاب روش شناسی معروفی نوشته‌اند که بطور گسترده ای در دوره های کارشناسی دانشگاههای سوئد در آنالیز مباحث استفاده میشود. این زوج دانمارکی یک بخش کامل از کتاب خود را به لاکلائو و موفه در نظریه مباحثه اختصاص داده اند. همزمان، آن‌ها اشاره میکنند که در‌ واقع هیچگونه تجزیه و تحلیل آشکار مباحثه وجود ندارد و آن‌ها به «تجزیه و تحلیل دقیق موارد تجربی» نمیپردازند، اما «فقط احتیاج به کمی تخیل میباشد» که بتوان از تئوری آن‌ها (لاکلائو و موفه) «برای این منظور استفاده نمود»٢۵. مسلماً این واقعیت دارد اما در عین حال باید این را در خاطر داشت که هدف کتاب لاکلائو و موفه شرکت در بحث استراتژی سوسیالیستی بود. در بحث‌های داخلی چپ سوئد، این کتاب نقش ویژه مرکزی پیدا نکرده است٢۶. اما این به معنای آن نیست که این کتاب، موضوعیت خود را در مباحث اکادمیک چپ از دست داده باشد.

در سالهای اخیر در پژوهش های علوم اجتماعی و بحث‌های داخلی چپ سوئد این موضوع مطرح می‌شود که «وابستگی متقاطع» بین جنبه‌های مختلف ستم وجود دارد٢٧. در بحث وابستگی متقاطع توجه خاصی به اینکه گونه های مختلف ظلم و ستم(طبقه، جنسیت، نژاد/قومیت و غیره) را نمی‌توان به طور مجزا درک کرد، بلکه همیشه اشکال مختلف ستم بر هم تأثیر متقابل دارند. تحقیقات وابستگی و تاثیر متقابل میگوید که ساختارهای مختلف قدرت (بر اساس طبقه، جنسیت، قومیت و غیره) را «نمی توان از هم مجزا نمود، بدون آنکه چیز قابل توجهی از دست داده شود». به عبارتی، ساختارهای قدرت متفاوت، یکدیگر «را بطور متقابل تشکیل میدهند»٢٨. در نتیجه ، هدف نزدیک شدن به سطوح مختلف مشترک بین ابعاد گوناگون ظلم و ستم میباشد تا فقط تأکید بر یکی از جنبه‌ها، و بضرر جوانب دیگر. در بحث وابستگی متقاطع در سوئد، لاکلائو و موفه تأثیر بسزایی نداشته اند. اما من فکر میکنم که میشد ، و هنوز هم میشود، که الهام نظری مهمی از آن‌ها گرفت. هدف نظریه «وابستگی متقاطع»، نشان دادن این موضوع است که چگونه ساختارهای مختلف قدرت و ساخت و سازهای هویت با هم تداخل نموده و در نتیجه تعیین پیشاپیش اینکه کدام شکل ستم در یک تحلیل مشخص الویت دارد، ممکن نیست. این به ایده چند علتی لاکلائو و موفه شباهت دارد که در آن ما نمیتوانیم پیشاپیش یک پیش‌فرض را که در «نهایت» تعیین کننده است را مشخص کنیم٢٩.

این کتاب که برای اولین بار به شکل کامل آن به زبان سوئدی منتشر میشود، و منجر به بحثهای زیادی از بسیاری از جهات شده است، همچنان تازگی خود را حفظ کرده است. مسأله هژمونی و استراتژی سوسیالیستی سزاوار آن است که هنوز هم به بحث گذاشته شود.

١ قسمتهایی از این نوشته، بر اساس فصل هفتم کتاب زندگی سوسیالیستی بعد از مرگ، اثر کلاس گوستاوسون میباشد.

٢ لویی التوسر، آینده مانند زمانی دراز طول می کشد.

٣ نگاه کنید به سیاست و ایدئولوژی در تئوری مارکسیستی اثر ارنستو لاکلائو.

۴ چانتال موفه، گرامشی و تئوری مارکسیستی. مخصوصا نگاه کنید به مقاله موفه بنام هژمونی و ایدئولوژی در گرامشی

بنا به فروید منابع رؤیاها عوامل گوناگونی در زندگی بیننده خواب میباشد. از این رو تعداد عوامل ایجاد کننده میتوانند بسیار بیشتر از حد نصاب باشد.

۵ لویی التوسر، برای مارکس

۶ لویی التوسر، ایدئولوژی و دستگاه دولتی ایدئولوژیک

٨ Articulation بایستی چیزی گسترده‌تر از «بیان واضح و روشن» درک شود. در زبان انگلیسی، این کلمه همزمان به معنی شکل دادن نیز میباشد. از این رو میبایستی انرا در اینجا، معادل توانایی در شکل دادن یک خواسته سیاسی تلقی نمود.

٩ بعضی از این اظهارات انتقادی و جوابهای لاکلائو و موفه را میتوان در کتاب پست مارکسیسم اثر استوارت سیم. همچنین نگاه کنید به پست مارکسیسم اثر نورمن در نشریه نیو لفت ریویو شماره ۱۶۳ .

١٠ نگاه کنید به پست مارکسیسم بدون معذرت، نیو لفت ریویو شماره ۱۶۶

١١ نگاه کنید به چانتال موفه، چالش کارل اشمیت

١٢ موفه، بازگشت به امر سیاسی

١٣ انتونی گیدنز ایده خود را در مورد نوسازی راه سوم را در کتاب راه سوم معرفی نموده است. برای بحث بک در مورد تغییر سیاست در مدرنیته بازتابی، نگاه کنید به اختراع امر سیاسی. برای نقد مارکسیستی از راه سوم، نگاه کنید به الکس کالینیکوس، در مقابل راه سوم.

١۴ به عنوان مثال، لاکلائو و موفه با همدیگر یک مجموعه کتاب به نام phronesis برای انتشاراتی verso دارند که در مقدمه آن اعلام میکنند که راه سوم به معنی از دست دادن هویت چپ سوسیال دمکراسی میباشد. همچنین نگاه کنید به موفه، سیاست بدون مشورت و همچنین، در مورد امر سیاسی.

١۵ نانسی فربزر، از بازتوزیع تا بازشناسی؟ معمای بی‌عدالتی در دوران پست سوسیالیستی.

١۶ جودیت باتلر، فقط فرهنگی. او در مقاله خود، از لاکلائو و موفه انتقاد نموده چرا که آنها در تئوریشان، زنجیره ای از مبارزات معادل دموکراتیک دردسته های گوناگون را به مثابه واحدهای مجزا و بدون تأثیر بر یکدیگر مبینند. این انتقاد قدری غیرمنصفانه است، چرا که درست تأکید بر مبارزات چند علتی، یک ایده مرکزی در ساخت تئوری لاکلائو و موفه است.

١٧ نانسی فریزر، «تبعیض جنسی، عدم شناخت و سرمایه داری، پاسخ به جودیت باتلر، نشریه نیو لفت ریویو شماره ۲۲۷

١٨ وندی براون، «ارتباطات جریحه دار شده»، نشریه فرونسیس شماره ۷–۶

١٩ جودیت باتلر، ارنستو لاکلائو و سلاوی ژیژک،احتمال، هژمونی، عمومیتگفتگوی معاصر چپ

٢٠ همانجا

٢١ دو مورد بسیار مورد توجه، «روح مارکس» اثر ژاک دریدا، و «امپراتوری و توده» اثر مایکل هاردت و انتونیو نگری میباشد. لازم به تذکر است که اگر چه دریدا بطور سخاوتمندانه هژمونی و استراتژی سوسیالیستی را نقد میکند، ولی هاردت و نگری بطور کامل پست مارکسیسم را رد میکنند. برای تبادل نظر بین دریدا و لاکلائو به کتاب موفه «واسازی و پرگماتیسم» و برای نقد هاردت و نگری از پست مارکسیسم و لاکلائو به «آیا ایماننس میتواند این جنبش اجتماعی را توضیح دهد؟»، مراجعه شود.

٢٢ ایمانوئل والرشتاین، افول قدرت امریکا.

٢٣ اثر دانمارکی که در اینجا شایسته ذکر ویژه میباشد تئوری جدید بحث اثر ژاکوب تورفینگ است.

٢۴ در اینجا نمونه‌ای از پایان نامه‌های دکترای سوئدی که در درجات مختلف از لاکلائو و موفه در بحث‌های تئوریک خود استفاده کرده اند را عنوان میشود: اولف مورکن ستام، امتیازها شمالی ها، مفاهیم سامی در سیاست سامی سوئد؛ پئو هانسن، فقط اروپائی؟ مقالاتی در باره سیاست هویت و اتحادیه اروپا؛ اولریکا هولیرسون، فرهنگ عامه و جامعه طبقاتی. کار، طبقه و جنسیت در مجلات بانوان در اوایل ۱۹۰۰ ؛ و اندرش هلستروم آوردن اروپا به زمین. با وجود گوناگونی موضوعات در این پایان نامه ها، این موضوع کاملاً اشکار است که لاکلائو و موفه اهمیت ویژه ای برای ساخت هویتهای جمعی و سیاسی داشته است.

٢۵ ماریان وینتر یرگنسن و لوئیز فیلیپس، آنالیز مباحثه

٢۶ بحث در مورد کتاب لاکلائو و موفه در سوئد با تأخیر صورت گرفت. در مقاله اریک فورومارکس بنام «شرایط جدید چپ»، نویسنده سعی میکند پست مارکسیسم را با رئالیسم انتقادی(باسکار و غیره) را یکی نموده واز این طریق به تدوین و فرموله نمودن هستی شناسی چپ استفاده کند، این مقاله منجر به سلسله ای از مباحث شد. گزیده ای از هژمونی و استراتژی سوسیالیستی در شماره یک نشریه فرونسیس در سال ۱۹۹۸ به چاپ رسید. الکساندر بارد و یان سودرکویست در کتاب امپراتوری جهانیفلسفه سیاسی عصر اطلاعات عنوان میکنند که «تئوری هژمونی» لاکلائو و موفه عقب نشینی چپ در عصر اطلاعات میباشد. اما نویسندگان مذکور به طرز خجالت اوری موفق به ذکر نام صحیح موفه نشدند و چانتال موفه را کلود موفه مینامند

٢٧ برای مقدمه‌ای بر بحث سوئدی در مورد مفهوم وابستگی متقاطع می‌توانید به عنوان مثال به «وابستگی متقاطع» اثر پاولینا دلوس ریس و دیانا مولیناری، و یا «وابستگی متقاطع و راههای ممکن(و ناممکن) مطرح نمودن جنسیت، طبقه و قومیت»، در نشریه بحث سوسیالیستی شماره یک مراجعه کنید.

٢٨ «وابستگی متقاطع، یک مفهوم مفید در مطالعات جنسی کنفرانس روزنامه کار در موزه نورشوپینگ، سال ۲۰۰۵»، جزوه برنامه کنفرانس با همکاری گروه مطالعات جنسی دانشگاه لین شوپینگ و نشریه علمی زنان تهیه شده بود۰

٢٩ البته این یک داستان متفاوت دیگری است که بحث وابستگی متقاطع، گاهی اوقات باعث تعمیق بحث اینکه چطور ساختار قدرت‌های مختلف عمل میکنند و یا چگونه هستی شناسی بایستی درک شود(استدلالی، ایدئولوژیک، فرهنگی، اقتصادی و غیره). اما اغلب میتوان به این بسنده کرد که ساختارهای متفاوت را نمیتوان از هم مجزا نمود.

Views All Time
Views All Time
1372
Views Today
Views Today
1

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *